الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
449
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) نيست كه ديگرى با او به حمام برود ؟ گفت : هر وقت او به حمام مىآيد حمام را براى او خلوت مىكنيم ، گويد : در اين ميان كه من چنين بودم بناگاه آن حضرت آمد و چند غلام به همراه او بودند و جلو او غلامى بود كه حصيرى با خود داشت تا وارد رختكن شد و آن حصير را براى او پهن كرد و ( آن حضرت ) آمد و سلام داد و سوار بر الاغ وارد حجره شد و به رختكن رفت و از بالاى الاغ روى آن حصير پياده شد ، من به آن طلحى گفتم : اين بود كه تو او را به صلاح و ورع وصف مىكردى ؟ گفت : نه به خدا او هرگز چنين كارى نكرده بود مگر در امروز ، در دل خودم گفتم : اين هم از كردار من است من او را به اين كار خلاف عرف واداشتم و تقصير با من است . گفتم : من انتظارش را مىبرم تا بيرون آيد و شايد به مقصد خود برسم ، و چون بيرون آمد و جامه پوشيد الاغ را خواست و آن را به رختكن آوردند و از روى حصير بر آن سوار شد و بيرون رفت ، و من با خود گفتم : به خدا من او را آزردم و به اين عمل باز نگردم و آنچه را مىخواستم نمىخواهم هرگز و بر آن تصميم قطعى گرفتم ، و چون هنگام ظهر آن روز شد بر الاغ خود آمد تا در همان جاى از صحن مسجد كه سابقاً پياده مىشد ، پياده شد و در آمد و سلام بر رسول خدا ( ص ) داد و آمد به همان جا از حجرهء فاطمه ( ع ) كه در آن نماز مىخواند و كفش خود را درآورد و ايستاد و نمازش را خواند .